امروز تا ساعت 10 صبح همه چی خوب بود.

تا اینکه....

پیش زمینه :

قرار یه مسافرت چند روزه بریم.

و قرار شد ما خودمون ماشین بیاریم، که هم من راحت

باشم و هم در نیمه ی راه به دوستان دیگه مون سر بزنیم.

ماه رمضان هم هست و من عادات مخصوص به خودم رو

دارم. کلا هم قرار بود بعد از اذان ظهر حرکت کنیم.

ماجرا:

حالا اکیپی که قرار شده ما باهاشون این سفر رو بریم،

یکی از خانم های گروه ساعت یازده این حدودا

با من تماس گرفت که:

ما زودتر داریم می ریم، شوهرم با شما بیاد!

(همین جوری واقعا بدون خواهشی ، لطفا و چیزی)

و من انقد شوکه شدم که اصلا مطرح نکردم

ما برنامه مون یه چیز دیگه ست.

فقط گفتم: خوب باشه.

اونم خوشحال قطع کرد!!!

و کمی بعد پیام داد، فقط برین دنبالش.

ممنون. چمدون داره.

این پیامشو بدون پاسخ گذاشتم.

اصلا باورم نمیشه سکوت کردم و خودم و همسرم رو در

این موقعیت قرار دادم.

البته که اون چه می دونست ما برنامه ای جدا گانه داریم

و این اشتباه من بود که باید مطرح می کردم.

ولی اینکه این آدم متوجه بوده همه دو ماشین یکی کردند

ولی ما صلاح دیدیم شخصی بیام. جای تعجب داره!

دوباره هم تماس بگیریم،اینجور به نظر میاد که ما

نشستیم فکر کردیم و تصمیم گرفتیم اینو راه ندیم تو

ماشین!!!! درصورتی که اصلا مسئله اومدن و نیومدن

نیست! ما که کولش نمی کنیم!! با ماشین میریم.

این نحوه ی درخواست واقعا رو اعصابم رفته.

حالا چند روزم قرار هست با هم باشیم و هی چشم تو

چشمیم! زشت میشه واقعا!

عصبیم چون در لحظه تصمیم درست نگرفتم!

عصبیم چون اجازه دادم حرفش به کرسی بشینه!

دستور هم بده ! ،بدون اینکه متوجه بشه ما لطف می کنیم

بهشون و در کنارش داریم از خواسته ی خودمون

می گذریم.

حالا ما که قبول کردیم، ولی در زمان مناسب بهش

می فهمونم پیامش چقد زشت بود!

بعد نوشت:

شاید باورتون نشه دوباره پیام داده:

1 راه بیفتین خوبه (م) میرسه بره دوش بگیره.()