106) دوستِ حلزون!
امروز روز ساده و خوبی بود.
رفتیم باغ دوستِ پدرم.
کلی بهار هم اونجا جمع کردم.
توجه م به کلی حلزون جلب شد
حلزون بیفته به جون گل و گیاه و درخت از ریشه
می سوزونه!
خیلی عجیبه که موجودی به این لمسی و بی آزاری دشمن
نفسِ گیاهان هست!
یه چیز خنده دار تعریف کرد
می گفت الان که خیلی کم شدن
ولی قبلا یه مدتی سم حلزون می ریخته می دیده
بازم هستن.
هی می خریده ،می ریخته بازم تغییری احساس نمی کرده.
بعدا متوجه شده، مورچه ها از سم خوششون اومده
با خودشون دونه دونه حمل می کنن و می برن:))))))
+نوشته شده در ⏰️0:6 به نویسندگی بَرگ 🍁
|