109) مرا هرگز به خاطر نیاور!
اون قبل تر ها...
خیلی قبل تر ها....
که وبلاگ شعرم رو در کنار وبلاگ طنزم اداره می کردم.
یک بار از بین تمام کامنت های جور و واجور
یک کامنت خیلی به دلم نشست.
کامنتی ساده با یک علامت سوال!
او هم مثل تعداد کمی از بچه های گلچین شده ی همون
دوران توسط خودم، می دونست هر دو وبلاگ از ان من
هستند اما بیشتر تمایل داشت در وبلاگ شعر پَرسه بزنه و
اونجا بخوندم!
به همین دلیل هم بیشتر اونجا کامنت میذاشت.
به دلم نشست چون یک بار در بخش"نوشته های خودم"
(عنوان بندی وبلاگم)
برام نوشت: ( کمی دستکاری در نگارش کامنتش وجود داره
کامنت برای سال ها قبل هست و حافظه آنچنان یاری
نمی کنه اما محتوا تغییری نکرده)
من نوشته تورو فلانی(اسم وبلاگم) یه جای دیگه دیدم.
اونجا کامنت دادم صاحب این نوشته فلانیه
(اسم وبلاگ شعرم)
و اون در جواب گفت: از کجا معلوم اونه؟
می خواست ناشناس ننویسه.
اذیت نمی شی نوشته هات همه جا باشه
ولی نمی دونن برای توئه؟
ابتدا در جوابش طوماری نوشته بودم، بیا و ببین.
دلایل جور واجور...
ابراز خرسندی... ابراز ناراحتی....
تشکر...گِله...همدلی...صداقت..حمایت...
اما در نهایت هیچ چیز رو ثبت نکردم جز:
ناراحت میشم اما نه همیشه،
حقیقت رو گفته! پذیرفتم.
اینو امروز اینجا در ناشناس ترین حالت ممکن می نویسم!
دلم میگیره و شادم!( پارادوکسِ عجیبیه)
چرا که دانسته نوشته بودم:
روزی مرا خواهی شنید در شعرهایی که زمزمه می شوند
و تو هرگز از شنیدنشان سیر نمی شوی!!