اون قبل تر ها...

خیلی قبل تر ها....

که وبلاگ شعرم رو در کنار وبلاگ طنزم اداره می کردم.

یک بار از بین تمام کامنت های جور و واجور

یک کامنت خیلی به دلم نشست.

کامنتی ساده با یک علامت سوال!

او هم مثل تعداد کمی از بچه های گلچین شده ی همون

دوران توسط خودم، می دونست هر دو وبلاگ از ان من

هستند اما بیشتر تمایل داشت در وبلاگ شعر پَرسه بزنه و

اونجا بخوندم!

به همین دلیل هم بیشتر اونجا کامنت میذاشت.

به دلم نشست چون یک بار در بخش"نوشته های خودم"

(عنوان بندی وبلاگم)

برام نوشت: ( کمی دستکاری در نگارش کامنتش وجود داره

کامنت برای سال ها قبل هست و حافظه آنچنان یاری

نمی کنه اما محتوا تغییری نکرده)

من نوشته تورو فلانی(اسم وبلاگم) یه جای دیگه دیدم.

اونجا کامنت دادم صاحب این نوشته فلانیه

(اسم وبلاگ شعرم)

و اون در جواب گفت: از کجا معلوم اونه؟

می خواست ناشناس ننویسه.

اذیت نمی شی نوشته هات همه جا باشه

ولی نمی دونن برای توئه؟

ابتدا در جوابش طوماری نوشته بودم، بیا و ببین.

دلایل جور واجور...

ابراز خرسندی... ابراز ناراحتی....

تشکر...گِله...همدلی...صداقت..حمایت...

اما در نهایت هیچ چیز رو ثبت نکردم جز:

ناراحت میشم اما نه همیشه،

حقیقت رو گفته! پذیرفتم.

اینو امروز اینجا در ناشناس ترین حالت ممکن می نویسم!

دلم میگیره و شادم!( پارادوکسِ عجیبیه)

چرا که دانسته نوشته بودم:

روزی مرا خواهی شنید در شعرهایی که زمزمه می شوند

و تو هرگز از شنیدنشان سیر نمی شوی!!