126) روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
امروز صبح که بیدار شدم احساس کردم دَمَغ نیستم!
این طولانی ترین دمَغی یک سال اخیرم بود شاید!
(از سال پیش تا امسال یعنی😒)
پانزده صفحه از فصل اول کتابی که داشتم می خوندم،
بودم که این بی حوصلگی به سراغم اومد و نتیجه ش
این شد که بالکُل کتاب رو گذاشتم کنار!
برای همین دوباره باید از اول شروع کنم که یادم بیاد
چی به چی بود!
_عکس پروفایل اینستامو عوض کردم!
پیام اومد:چشمات غمگینَن،سین کردم و بی پاسخ گذاشتم،
معلومه که هنوز غمگینَن!
+نوشته شده در ⏰️12:18 به نویسندگی بَرگ 🍁
|