149) لبخند میزنم به شعرهایی که غمگین اند وهمه برای شاعرش دست می زنند!
به هرحال من خیلی خوب بلدم این حالتمو پنهان کنم
تا کسی نفهمه.
البته نخوام خیلی غُلُو° کنم ، هستند که متوجه میشن.
ولی این خصلت پنهانکاری در من نهادینه ست.
هرازگاهی توی یک سیکلی قرار میگیرم که
از خودم راضی نیستم. ظاهری،باطنی مرگ کوفت درد:)))
برای همین در پست 147 نوشتم یهو میخوام برم تو دل
یه سری چیزا!
داشتم میگفتم:
یه چند روزی بود که سرحال نبودم و گیر نمود ظاهریش
افتاده بودم.
همسرم گفت بیا اینجا(کنار درخت)وایستا یه پُرتره ازت
بگیرم تا ببینی چقد خیره کننده ای.
عکس قشنگی شد:))
هرچند که من هیچ وقت راضی نیستم.
بهش گفتم به دوستای اینجام هم نشون بدم؟
اخماش رفت توهم!
نه اینکه ادم بددلی باشه ها!
به قول خودش بعضی چیزا فقط واسه
خودشه! مثل همین لبخندم تو عکس!
حالا اگه دلش خواست به شما هم نشون میدم.
نه به خاطر اینکه بگید چه عکس قشنگی! یا زشتی!
چون در این عکس لبخندم واقعی و از ته دل بوده:)