300) که اگر مرا تکثیر کنی صبح هنگام شکوفه های باغ و بستان خواهم بود!
دارم ترجمه کتاب The Guardian رو مجدد شروع
می کنم.
خیلی وقته که هی میرم سراغش و یهو ول می کنم.
اینکه نوشتم مجدد، 40 صفحه ش رفته.
ولی ناقصه. به دلم نمیشینه.
فایل صوتیشو تیکه تیکه ضبط کردم ترجمه نداره اما.
مثل خیلی از رمان هایی که خوندم و فایل شدن و یه
گوشن.
قبلا بخش های کوتاهی بهم می رسید.
اما الان خودمَم،هر آنچه که باید ظهور کنه.
نمی دونم شاید کانال تلگرامی بزنم
و هرشب مثل هزارویک شب اون موقع رادیو
واسه دل خودم پخشش کنم.
همیشه تا اینجا که می رسم استپ می خورم
و فقط یه ایده باقیمی مونه.چند ساله یه ایده ست؟
نمی دونم.
مدیریت یه کانال تلگرامی برام سخت و از پیله دراومدنه!
قبلا امتحانش کردم ولی همچنان ناشناس.
خوب نبودم توش.حساسم،کمالگرام. بستم.
احساس می کنم بعضی هاتون هنوز نمی دونید
من چقدر در نحوه ی برخورد با کامنت هام
و دیدار و بازدید حساسم.
اشکال نداره خودتون در آینده متوجه میشید و دیگه نمیاید!