303) باور کن.
می دونید من از کجا فهمیدم برای چیزای کوچیک برای
کسی مایه نذارم؟
هنوز ضعف پیش قدم شدن در مسائلی که احساس کنم
برای کسی خیلی مهمه رو دارم ،انکار نمی کنم که خیلی
خاص رفتار می کنم.
ولی برای مسائل کوچیک رو نه. مدعیم!
مدعی در به راحتی ایگنور کردن!
حتی اگر بعد ها متوجه بشم برای اون فرد مهم بوده/ هست
ولی پیش قدم نشده! چون فکر میکنه من خودم میام جلو!
همچنان کاری نخواهم کرد.
به عبارتی کلید رو دور انگشتام
می چرخونم ولی درو براش باز نمی کنم.
همه چی با یه جمله ی به ظاهر ساده در دهه ی دوم زندگیم
شروع شد! (تو اگه نمی گفتی: یادمَم نمیومد!)
همین یه جمله ی ساده در اون زمان منو به فکر وا داشت
که : داری چیکار می کنی!؟ فکرت چرا درگیره؟
برای همین وقتی زمان کافی برای انجام کاری نداشته باشم
و بگم یادم بیار!انجامش میدم.
زمان بگذره !
دیگه هیچ وقت همون کارو از اول تکرار نمی کنم.
باور کن!