در ادامه به یک پیش نیاز احتیاج هست.

برگشت به گذشته:

همون سال های اوایل وایبر و بعد تلگرام.

به لطف تلگرام بچه های دبستان فلان همون پیدا کرده

بودیم و یک گروه تشکیل دادیم ما سه کلاس بچه های

دبستانی هم رده ی خودمون در مدرسه بودیم

که من یکی تقریبا بیشتر بچه هارو چون

از کلاس های دیگه بودند نمیشناختم

(حافظه یاری نمی کرد😂)

یا فقط ته چهره اونم جزیی یادم بود،همون

اول هرکی عکس کوچولوییشو می فرستاد تا

بقیه یادشون بیاد🥺😂

و مهمتر اینکه دو یا سه سال بعد هم منحل شد !

چرا که همه خیلی تغییر کرده بودند

و اکثرا مدلی نبودیم که دلمون

بخواد ارتباطمون باهم حفظ بشه!

(که در ادامه اشاره می کنم)

جز چند نفر که باهم در ارتباطیم و گروه

جداگانه تشکیل دادیم

و دقیقا از یک کلاس هم بودیم.

در این گروه از بچه های دبستانی یکی از بچه ها

دختری به نام "س" همیشه در همه چی ساز مخالف بود.

امکان نداشت یک خط درمیون، کسی

در این گروه چیزی بنویسه

و او با حرفاش آزرده خاطرش نکنه!

بدتر اینکه یه جوری میشد دو نفر دیگه

باهم درگیر میشدن و منشا بالاخره می رسید

به فلان حرفی که این در گروه یه وقت نوشته بود.

در کل مدل حرف زدن و نوشتنش

دل آدم رو به درد میاورد گاهی.

نمی دونم چی شد ازگروه در نهایت بیرونش کردن یا

خودش رفت، که با رفتن اون هم حتی این بچه های

دبستانی باهم سازگار نشدند و یک به یک از گروه خارج

شدند.

پ.ن : نمی دونم قلم اینجا چرا دچار مشکل شده!

و فونت کوچک هست.