شنبه یکی از همکارام یه جورایی ترفیع گرفت

و سطحش بالا رفت.

خیلی خوشحال شدم چون می دونم دانششو داشت

و واقعا زحمت کشیده. دیگه ندیده بودمش تا امروز.

صبح خونه مامانم اینا بودم یه چند تا گل چیدم از باغچه

و یه دسته گل کوچولو موچولو درست کردم رفتم سرکار

بهش دادم. خیلی خوشش اومد و به همه نشون می داد!

هی میگفت شبیه دست گل عروس شده😂

واکنش اون دو همکار حسود به نظرتون چی بود؟

بله! فرمودن: حالا مگه چقدر سطحش تغییر کرد؟

تهش که هیچی نیست!

یه بار گفتن، خودمو زدم به نشنیدن،دوبار گفتن...

سه بار گفتن!

دیگه لجم درومد گفتم :

شما دوتا دوازده ساله اینجایین یه پله چیه

یه موزاییک تغییر نکردین! اخه اینم حسودی داره؟

یه بار از خوشحالی یکی خوشحال شین.

یکیشون درو یه جورایی محکم بست رفت میگم یه

جورایی چون در همین حد جراتشو داره!

یکی دیگه م تا همین الان برج زهرمار تو صورت من داره

کیک کوفت می کنه!ملچ ملوچ!

کِی هست که دیگه دلم نسوزه کاری کنم بندازن اینارو

بیرون.حسود های بدبخت.