525) سرم گیج میرود، و تاریکی زود هنگامی بر سرم آوار می شود!هر لحظه و هر لحظه...
حالمو هیچی خوب نمی کنه.
از بیرون ظاهرم خوب و آراسته اما از درون پاشیده.
صداها یادم نمیره.
بگرد بگرد، یادم نمیره.
اینجام نیست گفتن ها یادم نمیره.
من هیچی یادم نمیره.
انقدر که گفتم گور بابای بعضیا و ارتباطمو کامل قطع کردم.
زورم به موهامرسید و دوماه پیش کوتاه کردم.
جمله ی چقدر خوشگل شدی از ارایشگری که دیگه
قرار نیست ریخت کثیفشو ببینم هم بهم نچسبید،
حالم بهم زد ،بالا آوردم
و رفتم یه جا دیگه یه جور دیگه موهام کوتاهش کردم.
یه بار اوی مرده بهم گفته بود تو کَندن بلدی!
و باید اعتراف کنم دلم براش، برای تنها رفیق پسری
که چت میکردیم در یاهو مسنجر خیلی تنگ شده!
میخوام بهش بگم دیگه از ریشه زدن یک ارتباط رو
هم بلدم!
+نوشته شده در ⏰️15:9 به نویسندگی بَرگ 🍁
|