674) توو داری(Reserved)

این دومین باری بود که من این جمله رو درباره ی خودم

می شنیدم "تو خیلی توداری "

اولین بار چون هیچ توضیحی درباره ش نشنیده بودم

تا مدت ها دچار کج فهمی بودم!

و هی سعی می کردم اطلاعات بیخود بدم از خودم!

بی وقت و بی مکانش!

همه ش احساس می کرد منظور طرف مقابلم اینه

بقیه حرفشونو پیش من میزنن اما من هیچ حرفی

درباره ی خودم نمی زنم و سکوتم. در بدترین حالت

مرموزم!

به طور کلی بخوام خودمو بعد جلسات متعدد تراپی رفتنم،

بشکافم، من وقتی عمیقا ناراحت باشم،هیچی نمیگم.

واژه ای برای نشون دادن اون چه منظورم هست ندارم.

چون مثلا( فحاش روانی مجتبی وبلاگ نویس)

اینجا منو ناراحت کرد ولی حرف زدم،اقدام کردم،دارم

پیگیری هم می کنم

منظورم این ناراحتی ها نیست.

اون لایه ی پنهان تر ناراحتی احتمالا.

بعد بار دوم که این جمله رو درباره ی خودم شنیدم،طرف

مقابلم ادامه داد: منظورم اینه درباره ی خودت احساس و

افکارتو راحت بروز نمیدی!

خیالم جمع تر شد ولی ذهنم اروم؟ نه

673)دو راه وجود داشت و آری!من!راهی را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت و تمامی تفاوت در همین بود!

تلاشت بی فایده بود!

به سنگ می‌مانستند

آن لب ها که خبرم آوردند!

من نیز به سان سنگ گوش فرا دادم،

رعشه‌ای در من پدیدار نشد

همان که اشتیاقش مرا از خویش برون می‌راند.

مجتبی کثیف ترین  وبلاگ نویسِ بلاگفا.

ادامه ی نوشته

672) نمک نشناس.

ادامه ی نوشته

671) باز

امروز صبح به دکتر فیزیوم پیام دادم:

وقت به خیر، دکتر باز پشتم درد می کنه!

دو ساعت بعد جواب داد:

سلام آخر هفته بعد براتون نوبت میذارم. باز.

تماس میگیرن.

محرز لج کرده😂 و از اینکه تمریناتمو انجام نمیدم شاکیه.

حالا برم دعوا کرد میام می نویسم.

چون مدلش اینجوریه که منشیش در طول درمان زنگ

میزنه و فیدبک میگیره.

و من گفتم یک هفته س که یخ درمانی رو کنار‌‌ گذاشتم.

رفت گفت دیگه! وَاِلا ادای منو چرا درمیاری😂

670) No money,No honey

میخوام برم ارایشگاه هرچی حقوق گرفتم خرج کنم

خودمو بیچاره کنم برگردم.

ادامه ی نوشته

669) خانم پاککن !

منم پاک کردم!

انگار فقط خودش بلده پاک کنه!

بی انصاف.

668) شُکر

عرضم به حضورتون که امروز دو نوبت برق ما رفت!

یکی صبح درست بعد از اینکه از باشگاه اومدم.

یکی هم الان بعد از اینکه از سرکار اومدم.یعنی رفته بود!

پنج مین دیگه میاد ولی خلاصه یک ساعتی

رو تا الان تو تاریکی نشستم.

پنجره رو باز کردم و صدای موتور برق ها داره کلافه

میکنه!

همین هفته پیش توی شهرمون بنزین

از یه موتور برقی نشت کرد

(اصطلاحش همینه دیگه؟ ها؟ نمیدونم به هرحال)

بخار شد و چون توی موتور خونه بود یه خونه رفت

رو هوا!

سه نفر درجا مردن و یکی هم سوختگی ۷۰ درصد.

هیچی خیری ما ندیدیم از اینا. هیچ.


بالاخره خوانش یکی از کتاب های مورد علاقه مو تموم

کردم.

می خوام فایل بندی کنم یه روز چنل بزنم بذارم اونجا.

حالا روزش و زمانش؟ الله الله

از پروژه ی بعدیم،

می خوام داستانک های کوتاه رو شروع کنم.

البته می تونم پارت به پارت ترجمه هم بذارم.

ولی خیلی وقت گیره! سرگرمی خوبیه

حالا ببینم چی میشه.

پ.ن: هشتم گذشتو نیومد!

667) تایپ

بیا باز به من میگن سعی کن تایپ کنی

ادم همیشه نمی تونه ویس گوش بده!

اینم از تایپ کردنم! *تولرت مبارک*

این دیگه چیه؟

جن بهم حمله کرده بود موقع تایپ مگه؟

چرا در لحظه ندیدم که اصلاح کنم؟

نمی دونم وااالا!

بازم خداروشکر خوشحالش کردم

فک نکرد دارم فحش میدم!

666)

ادامه ی نوشته

665) به یاد عاشقانه دیداری.

زنده است او؟

با اوست آن معشوق هنوز؟

در این ساعت خلوتگاهشان کجاست؟

یا شاید آنان نیز رنگ باخته‌اند،

بسان این گل غریب؟

_پوشکین_


پ.ن نمی دونم کی هستی که برام کامنت

خصوصی گذاشتی.

احتمالا متوجه شدی چرا، بستم.

هرکی هستی امیدوارم نور به زندگیت بباره.

(من دعام زود گیره ها)

خیلی ازت ممنونم.

تو از این به بعد رفتی جز کسایی که

یادم بمونه براشون ارزوی خوب کنم.

ناشناسِ خوش قلب.

664) کلاسِ بی خود

من خیلی برام عجیبه یکی تو این دوره زمونه

مثال برای خودم پیام طولانی مدت سین نکنه

یا سین کنه بی جواب بذاره !

(فکر کنم قبلا هم درباره ش نوشتم.)

یه روز انلاین نشی،دو روز نشی ،اصلا یه هفته نباش !

در SMS که دیگه کور نیستی تو

یه همکار دارم همین جوریه

اوایل فکر می کردم بامن اینجوریه!

هی بهم بر میخورد و حرفی نمی زدم.

کم کم فهمیدم یه فاز عجیبی داره،

یه مدل پلن میچینه که کارش با کی بیشتره

یا مثلا فردا به کی محتاج!

رفتار با همون فرد صدو هشتاد درجه عوض میشد.

یه بارم اتفاقی شنیدیم دوتا همکار دیگه م دارن

درباره همین رفتارش حرف میزنن

و فهمیدم حدسم درسته!

منفعت طلبی!

تا همون چهارشنبه هفته قبل همچنان من

یه پیام سین نشده ی خودمو ازش داشتم!

تو ده بار منو دیدی یادت نیومد؟

آدمی که گوشی ازش جدا نمیشه!

تو دفتر نمیدونم چی ازم پرسید جواب ندادم

یعنی شنیدم ها،دوست نداشتم دل بدم که جواب بدم

یادمه مکالمه اینجوری شروع شد: خانم... جان!(غلیظ)

سرمو بلند نکردم ،دوباره پرسید!

جواب ندادم!

اومد ایستاد بالای سرم دست به کمر و گفت :

ععع هندزفری گوشتونه؟(با خنده)

نگاهش کردم و گفتم: نه! ولی پیامت سین نمیشه.

و بلند شدم رفتم.

یک ربع بعد!

پیامَم سین شد!

خوب آخه نادون!

663) باشگاه،یووی

امروز اولین روز باشگاه م بعد از دو ماه بود.

دیگه داشتم دق می کردم بدون ورزش.

به محض اینکه رفتم داخل از رسپشنست

تاااااا تک تک بچه ها می پرسیدن کجا بودی!

با خیلی هاشون تو گروه در ارتباط بودم

ولی اینکه همه یهو همه جویای احوالت باشن

خیلی جذابه.

واقعیتش خیلی خوشحالم که روابط اجتماعی خوبی دارم.

اینو مدیون اویِ مرده م.

منو با یه لول دیگه ای از خودم اشنا کرد

وقتی دوستیمون تموم شد.

حتی تایم هایی که رو مود نیستم باید یکی خیلی رو

اعصابم بره که یه چیزی بهش بگم.

آه !

انقدر امروز گرمه که هرچی گوجه ای تر می کنی

موهاتو بازم جواب نمیده.

در مسیر برگشت گوجه ای رو سرم دیگه تقریبا

اندازه کلیپس های دهه هشتاد ارتفاع گرفته بود.

خداروشکر سفید نیستم وَاِلا امروز دیگه رسما گردنم

تاول می زد😐

امروز میگن یووی بسیار بالاس.

خانم ها و اقایان کرم ضد افتاب یادتون نره.

662)ادم های بی شرف در وبلاگستان.

من در تمام این سال های وبلاگ نویسیم چه اون موقع

چه وقفه ی 8 ساله ای که افتاد و چه الان.

مردم آزار! روانی،بی شرف زیاد دیدم.

از یک بابک نامی بگیر تا همین نگار و مجتبی!

ولی این دوتای اخر نوبر و کثافت ترین

وبلاگ نویس ها بودن و هستن با اختلاف تا اینجا!

من اصلا مشکلی ندارم که عوضین!

ذاتتونه و تربیت خانواده!

اما اینکه برای مردم مزاحمت ایجاد کنین

و خودتون خدا پیغمبر شناس و نشون بدین این منو

حرصی میکنه !

حافظ شماهارو میشناخت که :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند

در روایت شما سرود!

خیلی پستین شما دوتا.

و فکر نکنین کسی نمی دونه.

امار جفتتونو از یه ماه قبل ریختن تو پیج من!

هرچی داشتین و نداشتین رو برای من رگباری کامنت

می کردن و میکنن !

منم هی سکوت سکوت! ابروشونو نبر اینا بدبختن،

یکی از زیرخط فقر ترین خانواده های تو شهرستان.

بیکار بیعار و توهمی!

و یکی هم صورتش پر ایراد تو موضوع ضعف!

و خوب تحقیر میشن که تحقیر می کنن

بگیر تا الان!که یه حرفی زدین گنده تر از دهنتون!

همدستین اوکی، ولی همدست های هماهنگ و شریفی

هم نیستین. این درده!

ادم خطالبتون کنه به خودش توهین کرده.

خطابتون نکنه شما توهم من قلدرم دست میده بهتون.

شرافت ندارین حداقل برای پدرو مادرتون خدا

بیامرزی بخرین. چون فحش به شما نمی رسه!

به اوناست متاسفانه!

دشمن های شجاعی هم نیستین!

پشت دوتا کامنت با اسم جعلی قایم میشین و کامنت

میدین و اشک میریزین😂

661) او

در راستای پست قبلم.

خیلی سال پیش 15 ,16 سال قبل مثلا.

که وبلاگ نویسی می کردم.

یه بار یکی تو همین نقطه ای که الان من ایستادم

(منظورم سن و سال و دیدگاهم نسبت به ادما و زندگی

هست! ) وبلاگ نویسی می کرد.

اسم وبلاگش یواشکی های یک زن شوهر دار بود.

وبلاگ من تو اون سال ها خیلی معروف بود

و او بیش ازمن!

بعد این زن هرچی می نوشت من دوست داشتم بخونم

ولی نمی دونستم چی باید بگم برای همین از هر ده تا

پست ،یکی کامنت میدادم.

و مطمینم او هم اینجوری بود: اخی بچه ...

ولی او برعکس برای هر جمله ی من کامنت داشت!

یه بار براش نوشتم :

من میفهمَم ها ولی نمی دونم چی بنویسم تو کامنت ها.

بهم گفت به خاطر تفاوت نسل ها و سن وساله تو

خیلی از من کوچیک تری حرف مشترکی باهام نداری.

الان من اینو در بعضی از بچه های وبلاگم

و وبلاگ کلا می بینم.

ادم های یک ماهه! نهایت دوماهه!

میدونید اون حرف مشترک،خیلی مهمه خیلی.

مرسی یواشکی های زن شوهر دار!

من خیلی چیزا همون موقع از تو یاد گرفتم.

تو یه بار بزرگترین راز زندگیتو به من گفتی.

امیدوارم زمین گذاشته باشیش.

660) دهه هشتاد و نود

یه کافه ای هست تو شهرمون خیلی قشنگه.

و محیطش رو واقعا می پسندم،البته صبح ها!

روزایی که میرم پیاده روی

حوصله م بشه تاکسی می گیرم و تا اون کافه حتما میرم.

چرا میگم صبح ها؟ چون غروب ها،قشنگ دیگه جای من

نیست😂 نه جای من ،نه جای همسرم.

قشنگ همه تینیجر!

اصلا انگار سن و سالمون تو ذوق می زنه.

اینجوری که این پیرمرد و پیرزن کین بین ما.🧑‍🦳👨‍🦳

بخوام دقیق توضیح بدم.

ما یه با غروب رفتیم اونجا قشنگ حس کردیم

پدربزرگ مادربزرگ ایناییم

همه چیزای عجیب غریب سفارش میدادن

اون وقت من و همسرم!

او دمنوش و تهش من کاپوچینو😂😂