551) این ما و من که شش جهت از فتنه اش پر است!

امروز هیچ لبخندی برایم نمانده است
وقتی تو میگویی به لبخند نیازی نداری
چرا که بی اندازه خستهای از لبخندهای بیگانه
و لبخندهای من!
من خود نیز خستهام از لبخندهای بیگانه
من نیز خستهام از لبخندهای خود
لبخندهای دروغین که در فراسویشان پنهان میشوم
لبخندهایی که مرا عبوستر میکنند
در حقیقت من هیچ لبخندی نیست
تو در زندگی من آخرین لبخندی
لبخندی بر چهرهای که هرگز متبسم نمیشود!
_ یوگنی_
550) تنگ دستِ فهمیم .vs تنگ دستِ ناشکر
این سومین بارهست که این آدم داره منو از کاری که
براش انجام دادم پشیمون میکنه. از توجه م .
هیچ وقت تا به الان به خودم نگفته بودم
ای کاش همون اول توجهی
به شرایطش نداشته م.
میذاشتم بمونه لایه منگنه!
بعضیا پول ندارن (مالی در مضیقه ن)
ولی شعورم ندارن حتی !
و این خیلی کمه! دوتا چیز رو همزمان نداشته باشی!
549) آه
چه جوری میشه premium رو تلگرام رو دور زد؟
دام میخواد بدونم کیا استوریمو چک کردن!
آخرین استوریم.
548) یه سر و هزار سودا
مامانم همین الان زنگ زد فردا بریم ارامگاه.
فردا سال باباجونم هست(پدربزرگم)
گفتم باشه ولی واقعیت، دوست ندارم برم!
و اگر نرم مامانم مجبورمیشه آژانس بگیره
تا مادر بزرگم رو ببره!
مادربزرگم قیامت میکنه که تو هفته ای که باباجونم
رو ازدست داد یه روز بهش سر نزنه!
انقدر میگه تا ببریمش.
چون او واکر داره، طول میکشه سوار بشه و مضطرب
میشه جلوی راننده .(خجالتیه)
و عواقب بعدش رو دیگه نگم.
مدل صحبتشم اینه: من الان پاهام همکاری نمیکنه وَاِلا
خودم میرفتم.
دلم نمیخواد برم چون یکی رو نزدیک باباجون خاک کردن
که دلم ریش ریش میشه براش!
اصلا چشمَم بهش میفته هرآنچه این مدت تراپی شدم
برگشت داره انگار!
خلاصه به امواتم میخوای سر بزنی یه سر و هزار سودا!
من چهار نفر جدید الورود به وبلاگم دارم.
خودشون یعنی تشریف آوردن.
حس ششم میگه دو نفرشون تیک و تاک دارن و
چون من برای آقاییشون یکی دوبار کامنت دادم.
هر دو هیستیریک شدن به هم و
رفت و امد یک سوی شده از جانب من!
وبلاگ نویس مگه نیستین چند سالتونه؟
حالا منم از این مدل رفتارا بیزارم و گور باباتون جدی!
جهت شفاف سازی:
یک) من متاهلم
دو) خیلی رُکم
سه) احساس کنم دارید بچه بازی درمیارید بلدم فحش
بدم بهتون عین خودتون!
چهار) حس شش من خطا نمیره! زر نزنین کراش
نیستین رو هم.فقط گورتون رو گم کنین.
ما قبلا دوتا مسخره این مدلی داشتیم، بسه.
سپاس🙏
547) بای بهش
من وقتی می خوام یکی رو از دایره ی دوستیم حذف کنم.
دایره میگن دیگه؟
دو سه روز غمگینم.
الان روز دومَم.
کامنت هاتونو خیلی کامل جواب داده بودم ولی پاک کردم.
یه روزی می نویسم چرا.
546) خُنُکا
اینجا چه بارونیه! بعد خنک ها،خنک !
پنجره ی هال رو سراسر باز کردم گل هام دارن
عشق می کنن! صدای بارون! غرق در باد!
دست راست ما رو کَله شما بی بارون ها!
545) حراست و رفاقت
داشتم کامنت پارادوکس رو جواب می دادم.
یادم انداخت من سه بار به حراست دانشگاه تعهد دادم!
دو بارش سر رفاقت!
یه بار لیست نمره ها رو از دیوار کندیم!
(اون موقع سایت نبود،ترم دو بودیم ما،تازه ادم شدن
سایت زدن)
بار دیگه دوستم چادر نداشت
( دانشگاه تخمی ما با عرض پوزش، چادر الزامی بود)
دیدم مانتو من که بلنده چادرو بدم اون!بتونه بره داخل!
هنوز خودم پامو داخل محوطه
نذاشته حمله کردن بردن حراست!
بار سوم هم تقریبا تو همه ی انگشتام انگشتر بود!
ورودی ازم پرسیدن چرا انقدر انگشتر داری درش بیار؟
( باورش سخته می دونم)
گفتم: تو مگه سبیل داری( زن بود) من میگم بردار!
اینو خیلی قوی تا رییس دانشگاه بُردنم!
دوستان دانشجو! ما اونجوری بودیم،شما اینجوری!
ما مثل هم نیستیم!
544) ویکتور یالوم
خیلی عجیبه که زندگی خیلی هارو نجات بدی
ولی خودتو نتونی از منجلاب افسردی دربیاری!
روحت بلد باشه ولی کنترلش رو سگ سیاه افسردگی
از دستِت بگیره!
احتمالا در چند روز آینده آمار مرگ خودخواسته
صعودی میشه.
543) دو چهره
مهران مدیری رفته تو برنامه ی منشور بهاره افشاری.
رفتارش تو این برنامه چه جوری بود
با قیاسی چه جوری مصاحبه کرد!
542)این مسافرهاازجایی میآیند نمیدانی!کجاست زبانی راکه به آن گفتوگو میکنند درسراسرِعمرت نشنیده ای
هر بار می خواهم فراموش کنم و باز به خاطر می آورم
معجزه ی لبخندت را
چیزی در درونم رم می کند و
تازیانه ات بالا می رود!
_سوفیا پارنوک_
541) چه هار!
در توییتر سابق که با اسم X الانش ارتباط نمیگیرم
همه وحشین! از دم همه!
باهمه دعوام میشه!
هیچی ولش کن.
540) هوش مصنوعی
رفته بودم آتلیه، عکاسی بعد عکسارو بهم تحویل داد
خامو نمیده نمیدونم چرا.
هرچی میگم هوش مصنوعی هم توش قاطیه میگه: نه
صرفا ادیته😐اصلا امکان نداره.
میگم بابا جان من کی چشمَم انقدر آرایش داشت؟
رژم انقدر پررنگ بود؟
گفت به صلاح دید خودم روش کار انجام دادم .
بعد ببین مژه برا من گذاشته از کجا تا کجا
من اصلا ریز چشمَمو نمیکشم این کشیده
خیلی دوس دارم نشون بدم
ولی می فهمین چه شکلیم دوس ندارم
خلاصه خیلی قشنگ شد ولی دیگه زیادی قشنگه
پ.ن:
عکسو برا همسرم فرستادم گفت خودت قشنگتری,چه خبره
539) اینییِستا و کوفت عزیزم ،کوفت!
وقتی یه اپدیت جدید میاد در اینستاگرام
و شما دارید سرچ می کنید چه به چیه
به پست یه تِک بلاگر برخوردید
که اینستا رو اینییِستا تلفظ کرد
بگیرید پیجو ببندید و ریپورتش کنید.
خسته م از دست این بی سوادای همه جا ریخته.
538)
یکی دو روز پیش که داشتم با پرنسس حرف میزدم
یه چیزی گفت که منو به فکر وا داشت
در نتیجه تصمیم گرفتم به یکی از دوستای خیلی قدیمیم
پیام بدم.الان پزشک معتبری توی شهرم هست
واقعیت اینه من اون سال ها خاطرات خوبی
از مدرسه م نداشتم در نتیجه بچه های اون مدرسه
برام بی اهمیت بودن و ایگنورشون می کردم
خصوصا بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم.
ارتباطمو باهمون چند نفر (در اون مدرسه) قطع کردم.
پیش تر ها که تازه وایبر متولد شده بود
اونجا بهم پیام داده بود و حالمو پرسید منم جواب
مشخصی نداده بودم بعد از دو روز تازه خیلی
بی دلیل نوشتم: مدرسه تموم شد خدافظ😂
والا عین دوس پسر ،دوس دخترا😂
الان بهش پیام دادم و انقدر گرم برخورد کرد
که انگار سال هاست همچنان باهم دوستیم!
تازه گفت مدرسه باز شد مگه؟😂
میخوام بگم بعضی ادما اینجورین!
کینه مینه تو دلشون نیست!
حداقل پشت نوشته.
537)
از آدم های متعصب دوری کنید در هر زمینه ای.
مذهب باز بیشتر.
536)🕶
درکمال ناباوری و ضایع شدن!
داشتم با یکی با نور مستقیم خورشید تو صورتم تو
خیابون حرف میزدم،گرمَم بود می خواستم برم
تو رودر بایستی موندگار شده بودم کهههه
خیلی جدی یهو یکی از شیشه های عینک افتابیم افتاد😐
535)روزی خواهد آمد که خواهند دانست چرا تمدن زنانه است و شعر زنانه!
من که امروز این سطرها را به آواز می خوانم
فردا معامله ای خواهم کرد
بی پیش و پس!
عارفان چنین گویند که
نه سزاور دوزخم و نه در خور بهشت!
اما تو به من پناه خواهی آورد!
534)چه کسی آن را چیده است؟ دستی آَشنا یا که غریبه؟ و از چه روی دراینجا گذاشتهاندش؟

بگو آیا گل سرخ، عریان است؟
یا همین یک لباس را دارد؟
چرا برگها وقتی احساس زردی میکنند
خودکشی میکنند؟
عزیزای دل یه نکته رو اینجا متذکر بشم.
دیدین گاهی یه روشی پیش میگیرین نمیشه؟
میاین عوض می کنین روشو؟
فحاش روانی الان تو این موقعیته.
534) اجسام نامرتب
من پرش افکارم خیلی زیاده.
خیلی وقتا وقتی دارم با یکی حرف میزنم
باید زور بزنم متمرکز بمونم. این به درک حالا!
محیط اطراف توجه مو خیلی جلب می کنه.
و نویز هارو زود می گیریم.
نامرتبی،کج و کوله بودن...
برای همین توی چیدمان دکور خونه م هم نمی تونم اشیا
ی دکوری مد شده ی طرح خاص خیلی استفاده کنم.
منظورم قناسیِ هنریه!
همسرم از یه مدل آباژور خوشش اومده بود و من از بس
نمیفهمیدم چرا انقدر پایه ش عجیبه
و رو پایه چرا تور داره نخریدیم.
اخرین مثال رخ داده ای که براتون میتونم بزنم این هست.
توی جلسه ی فیزیو بعد از اتمام درمان این جلسه
نشست روی صندلی چرخ دارش و داشت تمرین هایی
که باید شروع کنم به انجام دادن رو توضیح میداد
چون قبلا این حرکاتو در پیلاتس انجام دادم بلد بودم و
مغزم رفت حاشیه.
مثلا زوم کردم رو استین لباسش که یه وری بالا مونده بود.
(مرتب نبود)
رفت رو مغزم! واقعا درگیر این بودم که استینو درست کنه!
تا نوک زبونم هم میومد که بگم ولی قورتش میدادم
اینجا بود که میگه:
اگر هرکدوم از این حرکت ها که فیلمشو بعدا
براتون می فرستم احساس ذره ای ناراحتی در گردن
ایجاد کرد باید فورا به من بگید!
اینم از آستین درست شد؟حالا گوش بده.دوباره میگم.
میخوام بگم تو ببین من چقد زوم بودم رو این نامرتبیه😂
533)
اینجوریم که :دلم می خواد بدونی اما دلم نمی خواد بهت بگم🤷🏻♀️
532) مرگ بر آپدیت جدید تلگرام.اگه آره!
خاک تو سرم اسکرین شات گرفتم واسه شیوا بفرستم
فکر کنم نوتیف رفت.
خاک تو سرم نصف شبی!
عمادِ نکیرمنکری!

در راستای پستِ موقت(کلیک) حرومی ها حمله کردن.
این پست موقت بود نه به خاطر گوه خورایی مثل تو.
به هرحال اما به کوری چشمِ کثیفِ توئه عقب
مونده ی دوزاریِ بی خانواده یِ مچ دست ندیده ی ِ
بدبخت حقیر!
میذارم بمونه تا چشمت عادت کنه گوه نخوری.
531) قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور!
چه بر سر من آمده که دیگر از دوریت نمی ترسم؟
از اینکه نیستی و از ترس نبودنت...
نمی هراسم و نمی میرم چه بر سرم آمده؟
که به وقت خدا حافظی
اینچنین بی باک
از تو روی بر میگردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی گردانم؟
راستی تو بگو
چه بر سر من آمده؟!
تریستان_تزارا