امروز حالم از تمام روزهایی که گذشت بهتر بود.
و اینو تا حدودی مدیون فیزیوتراپم هستم.
واقعا داره مهره های گردنمو کتفمو ،دوشمو! به سمت
و سویی درمان میکنه که صبح از خواب پامیشم میگم
خدارو شکر!
خدا واقعا در این ایام مظلوم ترین حس دنیا درمن بود!
(ببخش که نادیده ت گرفته بودم. وقتی همیشه هستی و
هرجا حرف از دهنم خارج نشده هوامو داری!
تو رنج منو دیدی و سکوت نکردی!
در حالی که من هربار عصبی بهت پریدم و وقیحاته
گفتم حقته!منِ موجود خودخواه)
سرم کمتر سنگینه! و از ورزشم لذت می برم.مثل قدیما.
همین الان در وبلاگ پرنسس از انرژی خوب آدم ها خوندم.
فیزیو تراپم این شکلیه، یکم شبیه بی صورتکه و
شاید انرژی خوبی که ازش دریافت میکنم برای همینه.
به من میگه دخترِ همیشه سِت
واسه هرکسی اونجا یه اسم داره.
یه پسری هست که یه پاش قطع شده.
اسمش هست کوهِ اراده.
من و کوه اراده تو یک روز فیزیو میشیم .
اولین بار خیلی سعی کردم نگاهش نکنم
خودش یهو گفت نگاه کنی اشکال نداره ها!
و اینجوری دوست شدیم.
یه جوری شده اگه قبل و بعد از هم فیزیو بشیم می پرسیم
فلانی امروز اومد؟
(فقط یک کابین هست هرکی نیم ساعت خودشو منتظر
هست)
یه بار که همسرم اومده بود دنبالم کمکش کردیم سوار
ماشینش بشه.
دکتر فیزیوم رو واقعا دوست دارم
مطمئنم در جهانی موازی ما دوست
خیلی خوبی می شدیم فارغ از جنسیت.
یه بارم بهم گفت:
تو حس شوخ طبیعی خیلی خوبی داری منو میخندونی.
اینو زمانی گفت که طبق معمول یکشنبه ها فولدر اِبی پِلی
بود
و درحالی که داشت به گردم سوزن خشک میزد
زیر لب ریز می خوند.
بی هوا بهش گفتم : یکشنبه ها اِبی؟
نشنید!
گفت : چی؟
گفتم: یکشنبه ها اِبی رو خِرکش می کنین دو صدایی
بخونین؟
از ته دل خندید!
از ته دل!