531) قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور!
چه بر سر من آمده که دیگر از دوریت نمی ترسم؟
از اینکه نیستی و از ترس نبودنت...
نمی هراسم و نمی میرم چه بر سرم آمده؟
که به وقت خدا حافظی
اینچنین بی باک
از تو روی بر میگردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی گردانم؟
راستی تو بگو
چه بر سر من آمده؟!
تریستان_تزارا
+نوشته شده در ⏰️9:33 به نویسندگی بَرگ 🍁
|