عرضم به حضورتون که امروز دو نوبت برق ما رفت!

یکی صبح درست بعد از اینکه از باشگاه اومدم.

یکی هم الان بعد از اینکه از سرکار اومدم.یعنی رفته بود!

پنج مین دیگه میاد ولی خلاصه یک ساعتی

رو تا الان تو تاریکی نشستم.

پنجره رو باز کردم و صدای موتور برق ها داره کلافه

میکنه!

همین هفته پیش توی شهرمون بنزین

از یه موتور برقی نشت کرد

(اصطلاحش همینه دیگه؟ ها؟ نمیدونم به هرحال)

بخار شد و چون توی موتور خونه بود یه خونه رفت

رو هوا!

سه نفر درجا مردن و یکی هم سوختگی ۷۰ درصد.

هیچی خیری ما ندیدیم از اینا. هیچ.


بالاخره خوانش یکی از کتاب های مورد علاقه مو تموم

کردم.

می خوام فایل بندی کنم یه روز چنل بزنم بذارم اونجا.

حالا روزش و زمانش؟ الله الله

از پروژه ی بعدیم،

می خوام داستانک های کوتاه رو شروع کنم.

البته می تونم پارت به پارت ترجمه هم بذارم.

ولی خیلی وقت گیره! سرگرمی خوبیه

حالا ببینم چی میشه.

پ.ن: هشتم گذشتو نیومد!